محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

468

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

خفتانيدن - يعنى غلطانيدن . خماهن - سنگ سياه كه نگين « 1 » سازند و پاره‌اى بسرخى زند و شمس فخرى گويد كه سنگى است سياه و سفيد و گفته : بيت براى طوق و هراى هيونانت * سپهر از روز و شب سازد خماهن « 2 » و خماهان نيز گويند [ باضافهء الف ] خران - [ بكسر خاء و راى مهملهء مشدد و مخفف ] رام و مطيع باشد . مثالش ناصر خسرو گويد : بيت بيچاره « 3 » نبات « 4 » را ببينى * همواره « 5 » خران اين دو پيكر كذا فى الفرهنگ و سوزنى نيز گويد : تندى و تيزى آغازى « 6 » و خران نشوى * تند و توسن ببرند آخر و خران آرند خوشدامن - مادر زن باشد كه خوش نيز گويند « 21 » و در مؤيد الفضلاء خشتامن « 7 » به اين معنى آمده و گفته كه در بعضى نسخ خشامن [ بىتاء قرشت ] نيز آمده . مثالش حكيم سوزنى گويد : شعر « 8 » بگويم اى زن تو گشته قلتبان شوهر * « سه پايه زن » شده خوشدامن ترا داماد و هم او گويد « 22 » : بيت مرا مغز خر داد خوشدامنم * كه تا همچو خر گردن آرم به زير خستن - يعنى مجروح كردن و شدن خركمان - [ بفتح ] كمان‌بند ، و آن آلتى است كه كمان حلقه را بر آن بندند و چله كنند و در شرفنامه و ادات بمعنى كارهاى بيفايده و كارى كه از آن بدشوارى بيرون توان شد آمده . مثال معنى اول شيخ نظامى گويد : بيت تنى چون خركمان از گوژپشتى * برو دوشى چو كيمخت از درشتى و در فرهنگ بمعنى كمانى از چوب آورده كه تيرى بر آن تعبيه كنند و در باغها در خاك پنهان كنند تا شغال يا روباه پاى بر آن نهند تير جسته بر ايشان خورد و اين بيت خاقانى را مثال آورده :

--> ( 1 ) بجز « غ » « ب » « ن » : انگبين . ( 2 ) جملهء بعد را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) اصل : همواره . ( متن از ديوان ناصر خسروست ) . ( 4 ) « س » « الف » : نبات . ( 5 ) اصل : بيچاره . ( متن از ديوان است ) . ( 6 ) « س » واو ندارد . ( 7 ) « س » : خشامن . ( 8 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) در برهان معنى مادر شوهر نيز دارد . ( 22 ) يعنى : سوزنى .